تبليغاتX
جنبش آزادی ایرانیان-جنبش یاران دبستانی
عشق،ایران ،آزادی

                              

                                     یکی بود یکی نبود

 

            غیر از خدا هیچ فرقی نبود

 

 

امروز همه ی ما نیک می دانیم که بزرگتزین مشکل اپوزیسیون ایرانی،عدم وحدت میان مبارزین و اختلاف روز افزون پیروان مکتب ها و گروه هاست،در این میان ندای مخالفت با اتحاد،بیش از هر گروهی،از جانب کمونیستها شنیده می شود که البته نگاه کوتاهی به اصول عقاید کمونیست،به راحتی تمامی تفرقه افکنی های آنان راتوجیح می کند.

بسیاری از روشنفکران ما،عقیده دارند اگر مردم ایران پیش از انقلاب اسلامی،رساله ی خمینی را خوانده بودند،هرگز خمینی را امام و پیشوا نمی کردندوهرگز تصویر او را در ماه نمی دیدند.

آن روزها گذشت اما باید از تاریخ درس گرفت و نباید اجازه دهیم بار دیگر تاوان نادانیمان با ریختن خون هزاران ایرانی پرداخته شود.ایرانیان دیگر اجازه نخواهند داد کمونیست با تیشه ی خود که همان شعار های عوام فریبانه اش هست،بر ویرانه های ایران بکوبد و اندک آبادی وآزادی باقیمانده را هم نابود کند؛برای جلوگیری از تکرار فاجعه ی 57،لازم است بار دیگراساس اندیشه های چپ را بازنگری کنیم  :

۱)واژه ی کمونیسم بر گرفته از ریشه ی لاتینی کمونیس به معنای اشتراکی است و خواهان ایجاد جامعه ای بدون طبقه و دارای مالکیت اشتراکی است،یعنی آرمانشهری را وعده می دهد که در آن همه ی افراد جامعه به یک میزان از مزایا و منابع بهره می برند.

تا اینجا با طرح جامعه ی آرمانی ،کمونیست کار خود را آغاز می کند وبا شعار برابری سعی در فریب همه ی اقشار جامعه به ویژه کارگران (پرولتاریا)که همواره از نابرابری موجود در جوامع در رنج هستند دارد.

اما مشکل اصلی،چگونگی از میان برداشتن نابرابری در جامعه است،کمونیست تصور

 می کندمی تواند با شعار"هر کس به قدر نیازش"وتوزیع مزایا به میزان نیاز هر فرد،جامعه ی ایده آل خود را ایجاد کند،عیب این مکتب با مقایسه با سایر مکاتب به راحتی آشکار می شود:

 این نکته را نباید فراموش کردکه استقرار عدالت در جامعه ،از خواسته های لیبرالیسم و آزادیخواهان نیز هست با این تفاوت که لیبرالیسم با طرح شعار:"هر کس به قدر کارش"فضای رقابتی در جامعه ایجاد کرده و مانع سکون افراد می شود و این امر مسلم است که امکان پیشرفت در جامعه ی رقابتی،قابل قیاس با جامعه ی ساکن و بدون رقابت نیست.

٢)دومین مساله،حاکمیت در جامعه کمونیستی است،فرض را بر این می گزاریم که قرار باشد در جامعه ای برابری میان طبقات برقرار شود،به هر حال باید فرد یا گروهی منابع ثروت جامعه را در دست بگیردو آن را به طور مساوی؟!در اختیار دیگران قرار دهد ،مشکل اینجاست که به بهانه ی از بین بردن طبقات ،طبقه ی جدیدی ایجاد میشود که در واقع امتیازات اقتصادی،سیاسی و اجتماعی جامعه را به خود اختصاص داده است واین بر خلاف شعار برابری کمونیست است.

۳)در مکتب کمونیسم،دو عقیده وجود دارد که به راحتی اعمال هر گونه خشونت توسط طبقه ی حاکم را ممکن می کند:

۱-باور داشتن به ماتریالیسم تاریخ:مارکس(نویسنده ی مانیفست مارکسیست)تاریخ را به ادوار مشخص تقسیم کرده و معتقد بود که جوامع بشری پس از گذر از یک دوره ی مشخص وارد دوره ی مشخص دیگری می شوند و این امربرای همه ی جوامع ،بدون چون و چرا امکان پذیر است،بنا به تقسیم بندی ادوار تاریخ ،نخستین شکل از اجتماع:جامعه اشترامی اولیه(کمون اولیه)

وبعد به ترتیب:دوران برده داری،دوران فﺌودالیسم،ظهور بورژوازی،سوسیالیسم وسرانجام پس ازهمه ی این مراحل نوبت به  کمونیسم مورد نظر مارکس می رسد.

بر اساس این نظریه،هر جامعه ای مسلما از این مراحل عبور می کندو مردم تنها می توانند تغییر دوران  را تسریع کنند یا روند تغییر را کند سازند ولی توانایی تغییر جهت آن را ندارند.

این اعتقاد به رهبران کمونیست مجوزمی دهد تا برای سرکوبی کسانی که در مقابل این تغییرات اجتماعی ایستادگی می کنند از هر وسیله ای استفاده کند.

به زبان ساده تر کمونیست می گوید:مخالفین کمونیست،ما را از رسیدن به جامعه ی آرمانی کمونیستی،باز می دارند،پس می شود میلیونها انسان را نابود کرد تا راه جامعه برای رسیدن به هدف،هموار شود(نمونه ی آن کشتار میلیونها مخالف استالین در اتحاد جماهیر شوروی و تبعید آنها به سیبری)وبر اساس همین اعتقاد بود که چرچیل از حکومت استالین به عنوان پرده ای آهنین به دور جهان کمونیست یاد کرد.

٢-بر خلاف لیبرالیسم که برای فرد و حریم خصوصی اش بسیار اهمیت قاﺋل است و نفع جمع را در هم جهت نمودن منافع فردی و جمعی می داند،در اندیشه ی مارکسیسم ،فردیت معنا و مفهومی ندارد و از آنجا که اساس کمونیست جامعه اشتراکی است،پس جزءهمیشه باید در خدمت کل باشد

و از این جهت است که رهبران به خود این اجازه را می دهند که جهت فکری و حتی نوع پوشش مردم را هم تعیین کنند و به عقیده ی آنان مردم عادی ،حتی حق تصمیم گیری برای ابتدایی ترین امور زندگی خود را ندارند و نتیجه ی این طرز تفکر ایجاد یک دیکتاتوری مطلق پرولتاریایی در جوامع کمونیستی است،که هر گونه عقیده ی مخالف را سرکوب می کند و با شعار بهشت،آتش جهنم به پا می کند.(این اعتقاد دقیقا میان مسلمانان حاکم وجو دارد و یاد آور سخن سعید امامی است که عقیده داشت برای حفظ جامعه ی اسلامی،جان تک تک مسلمانان اهمیت ندارد ودقیقا علل مشروعیت ترور و سرکوب در جامعه ی اسلامی بر خاسته از همین اعتقاد است)

٤)باورر به اننترناسیونالیسم(عقاید و سیاستهایی که بر منافع مشترک اقوام و ملتها تکیه می کنند)خطری است که تمامی ممالک را تهدید می کند و از علل اصلی دشمنی دیرینه ی سرزمین های آزادیخواه چون ایالات متحده با کشورهای کمونیست است.

به طور خلاصه همانگونه که حاکمیت اسلامی خواهان ترویج عقاید خود به سراسر گیتی است ،حاکمان کمونیست نیز خواهان گسترش عقاید کمونیستی خود در سایر سرزمینها هستند به گونه ای که استالین ،شوروی را مرکز انترناسیونالیسم پرولتاریایی دانسته و انترناسیونالیسم پرولتاریایی را پیروی بی چون و چرا از اتحاد جماهیر شوروی معرفی می کند و پیروان اندیشه ی همین استالین بودند که از تنوع قومی در ایران برای ایجاد شکاف قومی استفاده کرده و سعی در جدایی نواحی مرزی ایران برای پیوستن به بهشت موعود خود(شوروی)کردند(زهر این ایدﺌولوژی شامل حال ایران ما هم شد:در سال ۱۳٢٤ تشکیل فرقه ی دموکرات در آذربایجان و انتصاب کمونیستی به نام پیشه وری به ریاست آن با حمایت مستقیم شوروی صورت گرفت و با حمایت استالین بود که پیشه وری خود را نخست وزیر آذربایجان نامید و در صدد جدایی آذربایجان بر آمد وهمزمان با آن  قاضی محمد،در کردستان با تکیه بر ارتش سرخ،جمهوری دموکرات کردستان را تشکیل دادکه سرانجام با اولتیماتومی که پرزیدنت ترومن(رﺌیس جمهرآمریکا)به استالین داد،وی به ناچار به ارتش سرخ دستور تخلیه ی خاک ایران را دادو ٢۱آذر،آذربایجان بدون هیچ مقاومتی به دست نیروهای دولت ایران افتاد واستقبال مردم این خطه از سربازان دولتی به روشنی نمایانگر انزجار آنها از کمونیستهایی بود که قریب یازده ماه در آن ناحیه حکومت کردند ،پیشه وری پیش از ورود ارتش ایران،پا به فرار گذاشت  وبه زودی قاضی محمد کمونیست که نتوانست فرار کند، دستگیر و در دادگاه نظامی محاکمه شد.)

البته نیازی نیست که به تحلیل کمونیسم در ایران و تفسیر عملکرد حزب توده بپردازیم که جایش در این مقاله نیست و بر همگان روشن است که حزب توده چگونه تیشه بر ریشه ی این سرزمین زد.

باید به هم میهنان عزیزی که هنوز در پی ایجاد دیکتاتوری پرولتاریایی در ایران هستند،گوشزد کرد:ملت ایران هنوز خیانت رهبران توده را فراموش نکرده و هنوز به یاد داریم جهنمی که در آن زندگی می کنیم ،حاصل اتحاد نا مقدس و شوم سرخ و سیاه است و فراموش نکریم شریعتی ها و آل احمد ها را که تنها تفاوت میان عقاید آن به اصطلاح روشنفکران اسلامی با ایدﺌولوژی کمونیست اعتقاد به خداست و دیگر عقاید کمونیست  بدون کم و زیاد در آرمان های اسلامیون دیده می شود،حافظه ی تاریخی ملت ایران هیچ گاه سخنان حمیدآذریون (دبیر کل حزب کمونیست ایران در سال٥۷)را فراموش نخواهد کردکه از ملت ایران خواست در همه پرسی به نفع جمهوری اسلامی  شرکت کرده و از تشکیل جمهوری اسلامی به رهبری خمینی حمایت کنند(اطلاعات۱۰ /۱٢/٥۷ )ایران ما یک بار به چنگال متحدین شما افتاد و طعم تلخ استبداد را چشیدو قرار نیست هر تجربه ی تلخ را تا ابد تکرار کنیم پس زحمت بیهوده نکشید.

به این فکر کرده اید که تفاوت دیدگاههای جمهوری اسلامی و کمونیستها فقط در کلمه خداست. جمهوری اسلامی تمام سیاستهای کمونیستها را پیگیری میکند و فقط ادعا میکند که خدا را قبول دارد ، همین.

به امید ایرانی آزاد وآباد

پاینده ایران

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم بهمن 1385ساعت 2:33  توسط yarandabestani | 
پدر عزیز فرحناز ( دبیر جنبش دانش  آموزی ) در روز سی و یک شهریور ازمیان مارفت .

به فرحناز و خانواده ی محترمشون تسلیت می گویم.

از طرف  (جنبش آزادی ایرانیان - جنبش یاران دبستانی)

آرش و..

+ نوشته شده در  جمعه هفتم مهر 1385ساعت 23:31  توسط yarandabestani | 

"به نام یزدان پاک"

با درورد فراوان به هم میهن عزیزم،دکتر ناصرزرافشان

پیش از هر چیز مرخصی هر چند کوتاه را به شما تبریک می گویم و امیدوارم به زودی زود شاهد رهایی شما وهمه ی عزیزان در بند باشیم،عزیزانی که همچون شما تنها به جرم دگراندیشی و ناهم خوانی افکارشان با افکار پلید سردمداران رژیم ،سالیان سال است که به دور از خانه و خانواده،در کنج زندانهای مخوف جمهوری اسلامی روزگار می گذرانند.

امروز همه ی ما نیک می دانیم تازمانی که استبداد بر این سرزمین حاکم باشد،هیچ ایرانی اجازه ی اندیشیدن ندارد و چنانچه به ابراز عقیده اش بپردازد به سرنوشت شماوصدها ایرانی در بند دچار می شود.

آری،امروزخواست مشترک همه ی ما،ایرانی آزاد،دموکرات وبه دور از استبداد و خشونت است وبرای رسیدن به این آزادی باید همه ی آزادیخواهان :جمهوریخواه یا مشروطه خواه،کمونیست یا سوسیال،کینه ها را کنار گذاشته وبه یاری نیرویی که از اتحاد حاصل می شود،ایران را از چنگال دژخیمان رها کنند وپس از رهایی،با برگزاری همه پرسی در فضایی آزاد،اقلیت تسلیم خواست اکثریت شود و بدین ترتیب شاهد حکومت مردم بر مردم باشیم.

مسلما شما هم در این مدت زمانی که در مرخصی هستید،شاهد ابراز احساسات مردم به خود بوده اید.شما برای خیلی ها سمبل مقاومت در زندانهای رژیم هستید وهمه ی آنها خواه با عقاید کمونیستی شما موافق باشند یا مخالف،برای افکارتان احترام قاﺋل هستند چرا که به خوبی می دانند امروز بزرگترین هدف جمهوری اسلامی،ایجاد تفرقه میان اپوزیسیون ایرانی است واگر هم جمهوری اسلامی تا به امروز پا برجا مانده است فقط و فقط به دلیل عدم اتحاد میان آزادیخواهان است.

اما گویا در این مدت زمانی که در بند بودید همه ی این ترفندها را فراموش کردید و حتی خود شما،خواسته یا ناخواسته سبب گسترش  نفاق میان مبارزین شدید،

چندی پیش،درست در زمانی که در شوک از دست دادن هم میهن مبارزمان،اکبر محمدی بودیم وبا تمام وجود زهر تلخ دولت مهرورزی را حس کردیم،از سوی شما نامه ای انتشار یافت با هدف افشاگری در رابطه با عملکرد امیر عباس فخرآور.

دکتر زرافشان عزیز،امیر عباس فخرآور یک دانشجوی مبارز راه ازادی است که از ١٧سالگی،یعنی درست از آغاز جوانی،طعم تلخ شلاق استبداد را چشید،درست در سنی که نیاز به تفریح وشادی داشت،انفرادی سردو تاریک را تجربه کرد واز همانجا ثابت کرد برای رهایی میهنش حاضر به هرنوع از جان گذشتکی وفداکاری است.

امیر عباس فخرآور از دانشکده ی پزشکی اخراج شد،چون تاب شنیدن افکارش را نداشتنداما باز هم حاضر به تسلیم در مقابل ضحاکان نشدوچهره ی حقیقی خونخواران مستبد را در کتابی به نام" اینجا چاه نیست"به تصویر کشید.این کتاب هم اکنون به راحتی از طریق دنیای مجازی اینترنت در دسترس است وخواندن آن را به خصوص به شما که می دانم اهل مطالعه هستید توصیه می کنم،می دانم شما هم پس از خواندن کتاب به یقین می رسید که جمهوری اسلامی یا مامورین آن هیچ گاه دست به نوشتن چنین کتاب روشنگرانه ای نخواهند زد،چرا که اینخا چاه نیست به ما می گوید در چه چاهی هستیم وچگونه باید از این تاریکی و ظلمات خارج شویم،به ما می گوید آنچه را که رژیم نمی خواهد بدانیم.

آری،زمانی که این جوان مبارز را جهت تفهیم اتهام!به دادگاه احضار کردند،باز ههم چون درمقابل ظلم سکوت نکرد درمقابل چشمان پدرش،زانوی پای اورا شکستند،مسلما می توانید درک کنید حال و روز پدری را که فرزندش را به جرم نوشتن کتاب،به٨سال حبس محکوم می کنند،پای اورا می شکنند واورا کشان کشان به بند جنایتکاران زندان قصر می برند،می توانید درک کنید حال و روز پدری را که به فرزندش می گویند:"تورا به جایی می فرستیم که سالم برنگردی"

این تنها گوشه ای از سختیهای یک خانواده است که به عنوان خانواده ی زندانی سیاسی متحمل می شوند.

دوست عزیز تصور نمی کنم جمهوری اسلامی حاضر به شکستن پای مامورینش شود وبعد هم مامورش را به بند جنایتکاران بفرستد تا زنده بر نگردد.

آقای زرافشان یکی از مساﺋلی که شما مطرح کردید وبرای خیلی از دوستان مدرکی بود!! بر علیه آقای فخرآور،داشتن تلفن همراه در زندان است.برای ما که در ایران زندگی می کنیم فساد اداری حاکم بردستگاه حکومتی به راحتی قابل لمس است،امیر عباس فخرآور با استفاده از همین فساد اداری و با پرداخت مبلغی رشوه در بند جنایتکاران زندان قصر توانست برای مدتی تلفن همراه در اختیار داشته باشدوبا این وسیله ی کوچک،صدای خودش و تمامی زندانیان در بند را به گوش جهانیان برساند تا بدانند بر جوان ایرانی چه می گذرد،وی حتی توسط همین وسیله ی کوچک،توانست کارگردان فیلم "ایران ممنوع"را جهت نمایش گوشه ای از جنایات رژیم یاری دهد و امروز، هم مصاحبه های درون زندان و هم فیلم ایران ممنوع به راحتی در دسترس است که شاید مشاهده ی آنها هم بتواند به روشن شدن حقیقت کمک کند،باز هم انتظار نمی رود وزارت اطلاعات خواهان بازگویی ظلم و استبداد حاکم بر ایران شده باشد.

دکتر زرافشان،حتما به خاطر می آورید٧مهر سال١٣٨٣که در آن زمان فخرآور به بند زندانیان سیاسی آمده بود،به یاد می آورید که به این پسرک گستاخ ایران خبر فوت پدرش را دادند،در آن روز امیر عباس فخرآور بزرگترین تکیه گاه زندگیش را از دست داد و این رژیم خونخوار حتی اجازه نداد او چهره ی پدرش را برای آخرین بار ببیند که مطمﺌنا اگروی مامور بود شرایط خیلی فرق می کرد.

از گذشته زیاد گفتیم،آن روزها را شما بهتر از من به یاد می آورید،اجازه بدهید از زمانی بگویم که فخرآور جهت شرکت در امتحانات دانشگاه به مرخصی آمد(در اینجا یادآور شوم همه ی زندانیان سیاسی یا غیر سیاسی می توانند در کنکور دانشگاه پیام نور شرکت کنند وایشان هم پس از شرکت در آزمون ورودی در رشته ی حقوق پذیزفته شدند همانطور که تعداد دیگری از زندانیان سیاسی هم از این آزمون بهره مند شدند،ازجمله آقای باطبی که دانشجوی علوم اجتماعی دانشگاه پیام نور هستند.)امتحانات فخرآور نزدیک به برگزاری انتخابات ریاست جمهوری در ایران بود واو که می دانست یک ایرانی آزاد خیلی بیش از یک ایرانی در بند می تواند به میهنش خدمت کند به زندان باز نگشت وصدور حکم جلب وحتی حکم تیر هم نتواننست مانع از اعمال وی شود،او به زندان باز نگشت تا به من ایرانی بگوید که با رای دادن به کاندیدای مورد نظرم،مهرتایید بر مشروعیت نظام زده ام،او از زندان فرار کرد تا انتصابات رژیم را تحریم کند،تا بتواند بار دیگر مخالفین را گرد هم آورد و به عنوان دبیرکل جنبش مستقل دانشجویی به مبارزه اش ادامه دهد،این را هم فراموش نکنید که وی هیچ گاه خود را دبیر جنبش دانشجویی معرفی نکرد،بلکه او دبیر جنبش مستقل دانشجویی است که این جنبش را همراه با احمد باطبی وارژنگ داوودی پایه گزاری کردند که حال هر دوی این عزیزان دربند هستند و معقولانه نیست هم پیمانان یک مامور!!در بند روزگار گزرانند.

حدود یک سال با وجود حکم تیر،فخرآور در ایران ماند ودر اردیبهشت٨۵بود که باز هم از طریق پرداخت رشوه توانست از ایران خارج شود ودر نخستین روزهای خروجش از ایران،ریچارد پرل،تنها برای دیدار با امیر عباس فخرآور،به مدت چند ساعت به دوبی رفت و به سخنان این جوان ایرانی گوش سپرد ودر کمتراز یک هفته،فخرآور توانست ویزای آمریکا گرفته و به واشنگتن سفرکند که باز هم دور از ذهن است ایالات متحده برای یک مامور وزارت اطلاعات ویزا صادر کند.

دکتر زرافشان عزیز،آن روزها شما در بند بودید وشاید مطلع نشدید که فخرآور ازلحظه ای که قدم به امریکا گذاشت،چه در صحبتهایی که با مقامات ارشد وسناتورها داشت وچه در سخنانی که در سنای آمریکا ایراد کرد،تاکید کرد که او مخالف هرگونه جنگ و خشونت علیه سرزمینش است،تاکید کرد که جوانان ایرانی توانایی براندازی رژیم را دارند وونیازی به جنگ و ویرانی نیست،در چنین شرایط بحرانی که حکومت توتالیتردینی ایران بقای خود را در خطر می بیند و تصمیم دارد به وسیله ی مذاکره کمی اتلاف وقت کند تا بتواند به اهداف شوم خود دست یابد، این جوان مبارز ایرانی تاکید کرد:با رژیمی که خوی حیوانی دارد نباید مذاکره کرد و تنها راه حل دنیا برای رهایی از خطرات این حکومت حامی تروریست،حمایت از اپوزیسیون و مخالفین حکومت است.

دوست عزیزم،امیدوارم باور کنید که تنها هدفم از نوشتن این نامه،یاد آوری هدف مشترکمان برای رهایی این مرز و بوم  بود،هدفی که باعث سکوت امیر عباس فخرآور در مقابل نامه پراکنی ها وتهمت ها شد،این نامه را نوشتم تا شاید بپذیرید نامه پراکنی علیه مبارزین غیر از خشنودی سردمداران حکومت،هیچ سود دیگری ندارد،

دوست گرامی،هنوز فراموش نکردیم روزی را که شما اکبر محمدی،منوچهرمحمدی وامیرعباس فخرآور را به جرم شرکت نکردن در اعتصاب غذایی که شما در آن شرکت داشتید،مامور معرفی کردید،آن روز شاید خیلی از ما ایرانیان سخنان شما را حقیقت دانستیم،اما دیدید که چگونه اکبرمان را پرپر کردند و با چه قیمت گزافی به ما ثابت شد:اکبر محمدی مامور نبود وتنها یک ایرانی مبارز بود.پس دیگر اجازه ندهید مامور نبودن مبارزانمان را با پرپر شدنشان ثابت کنند،فرصت بدهید تا زمان و انرژی که در اختیار داریم صرف مبارزه با خونخوار دیکتاتور:سیدعلی خامنه ای شود،امروز اوست که دشمن اصلی ایران و ایرانی است،مرتضوی جلاد است که خون فرزندان کوروش از چنگالش جاریست،نه امیر عباس فخرآور که خود یک قربانی استبداد است.

دکتر زرافشان،نگذارید تاریکی این شب سیاه استبداد باعث گمراهیمان شود...

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم شهریور 1385ساعت 18:44  توسط yarandabestani | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385ساعت 18:30  توسط yarandabestani | 

امیر جان

ای کاش قبل از اینکه  آدمها را با بدترین الفاظ مثل(وطن فروش وجنگ طلب و...)یک لحظه درنگ کنیم وبیشتر از آن آدمها بدانیم.

امیر عزیز:چندتا سوال دارم:

١)کجا گفتم که طرفدار جنگ هستم ؟من مصاحبه و سخنرانی زیاد دارم ، حدود چهارده سال هم سابقه ی مبارزه ی دانش آموزی ودانشجویی در داخل داشتم و سه ماه اخیر را در آمریکا بودم ،فقط یک مورد بگویید که از جنگ حمایت کرده باشم!!!اتفاقا همیشه موضع ضد جنگ داشتم روی وب سایتم مجموعه ی نسبتا کاملی از مصاحبه ها و سخنرانی هایم هست که حتی فایل سخنرانی در سنا را هم می توانید ببینید ،داﺌم گفتم ما جوان های ایرانی می توانیم تغییر ایجاد کنیم و نیازی به جنگ نیست .

٢)گفتی وطن فروشی کردم!

امیر عزیزم ، وطنم را به چه کسی فروختم وبه چه قیمتی ؟ آدرس منزل ما در خیابان ستار خان هست می توانی برای تحقیق حتما بروی و وضع خانواده ام را ببینی .بعد از کشته شدن پدرم  دو سال پیش که حتی اجازه ندادند برای دیدن  جنازه اش از زندان بیرون بیام سرپرست  شش خواهر و برادر یتیم خودم هستم.در یک خانه ی اجاره ای زندگی می کنم و هیچی هم از مال دنیا ندارم.همه ی اینها را می توانی تحقیق کنی.

٣)گفتی خودم را رهبر جنبش دانشجویی معرفی کردم !

هیچ وقت این اتفاق نیفتاده وهمه جا گفنم فقط دبیر جنبش مستقل دانشجویی هستم که یکی از گروه های دانشجویی فعال در ایران است.

www.jonbesh.org   www.azadi.de   www.fakhravar.com

٤)اما در مورد نامه نگاری ها که در مورد من می شود!

امیر عزیزم ، فقط به این دلیل جواب نمی دهم که در نهایت به نفع جمهوری اسلامی تمام می شود ، اگر می دانستی صبر و سکوت چقدر سخت و طاقت فرسا است ؟ ولی برای تو می گویم و از تو می خواهم این میل را فقط به دوستانی که می خواهند واقعیت ها را بدانند نشان دهی.

آ-نامه ای که به اسم حجت بختیاری نوشته شد توسط ناصر زرافشان نوشته شد ، به این لینک  وتوضیح توجه کن :

  http://www.fakhravar.com/docs/nameh_ye_hojjat_e_bakhtiari.pdf

 

ب _نامه ی احمد که ارتباطش را با من تکذیب  کرد زیر فشار نوشته شد ، احمد و من دوستان بسیار صمیمی بودیم و با هم جنبش مستقل را پایه گزاری کردیم .به این اسناد نگاه کن دست خط احمد را می بینی:

http://www.azadi.de/fa.htm

پ _نامه ی اخیر ناصر زرافشان هم علیه من یک مورد تکراری و ناجوانمردانه از رفتار این پیر مرد هست که درست در لحظاتی این نامه علیه من  نوشته شد که اکبرمحمدی یکی از بهترین دوستان من داشت آخرین نفس هایش را می کشید.

٢سال پیش ناصر زرافشان در چند بیانیه ی جداگانه،من ،  اکبر محمدی و منوچهر محمدی را به علت اینکه حاضر نشدیم در یک اعتصاب غذای نمایشی شرکت کنیم ، مامور اطلاعات جمهوری اسلامی معرفی کرد ،می توانی آن نامه ها را در اینترنت پیدا کنی .به این لینک نگاه کن:

http://politic.iran-emrooz.de/more.php?id=6360_0_11_0_M

جالب است بدانی همان زمان که ناصر خان علیه من می نوشت حاضر نشد بیانیه ی زندانیان سیاسی در حمایت از اکبر محمدی را امضا کند ،به اینجا نگاه کن و ببین که امضای زرافشان وداراب زند نیست:

http://www.iranpressnews.com/source/014975.htm

 

اما درست بعد از کشته شدن اکبر بیانیه برای مرگش امضا کرد ،به این لینک نگاه کن:

http://www.iranpressnews.com/source/015017.htm

بد نیست بدانی ناصر زرافشان در زندان به اکبر محمدی لقب داده بود(منگول آملی)وبرای هر زندانی یک اسم می گذاشت.

دلیل دشمنی رفیق ناصر با من احساسات شدید ضد کمونیستی من بود واینکه من نماز می خواندم!!!

امیر عزیزم:

هنوز نتوانسته ام زانوی پایم را عمل کنم که توی دادگاه قاضی حداد ناقصش کرد،من بیشتر از ۵سال زندانی بودم و فقط و فقط به اتهام مبارزات دانشجویی و نوشتن داستان ومصاحبه زندانی شده بودم.

امیر عزیز:

ویژگی اصلی فعالیت دانشجویی عدالت طلبی و تحقیق صادقانه وانصاف است،اگر این حرف ها برایت ارزش شنیدن دارد به من بگو تا بقیه آن را هم بگویم .تلفن خودم و مادرم  درایران را برایت می گذارم .اگر توانستی و واقعا خواستی بدانی چه خبر است یک سری بهشان بزن.

تلفن من:٠٠١٢٠٢٦٣١٥٨٣٥

موبایل مادرم:٠٩١٢٣٣٦٧١۵٩

www.fakhravar.com

منتظر جوابت می مانم

پاینده ایران

امیرعباس فخرآور

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385ساعت 23:32  توسط yarandabestani | 
Jonbesh.org
اهورای یکتای پاک

بدینوسیله مراتب عمیق تاسف و تاثر خویش را به لحاظ ضایعه ی در گذشت دوست هم سنگرمان اکبر محمدی عزیز اعلام داشته و ضمن عرض تسلیت به تمامی مبارزان راه آزادی ایران و خوصوصا دوست و برادر هم سنگرم منوچهر محمدی عزیز از صمیم قلب تسلیت می گویم و همچنین خانواده ی محمدی و تمامی آنان که اکبر عزیز برادر آرمانی ایشان بود

و نیز اعلام می دارم راهی را که در پیش گرفته ایم بی هیچ تردیدی به پایان خواهیم رساند و روزی باید پاسخ این همه دد منشی را از این نابکاران بستانیم

با اندوه فراوان
امیر عباس فخر آور/ آمریکا
+ نوشته شده در  سه شنبه دهم مرداد 1385ساعت 14:50  توسط yarandabestani | 
وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی والدین داغدار اکبر محمدی را در فرودگاه تهران دستگیر کرد:
در حالیکه جمعیت کثیری برای استقبال از والدین اکبر محمدی همراه با دائی او در فرودگاه مهرآباد حاضر شده بودند، وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی با دستگیری آنها به محص پیاده شدن از هواپیما، از روبرو شدن آنها با مستقبلین جلوگیری کرد و آنها را با کاروانی از هشت اتوموبیل به نقطه نامعلومی انتقال یافت. نسرین محمدی، خواهر اکبر محمدی، که با والدین خود در آنکارا دیدار داشت و آنها را در فرودگاه به سوی ایران بدرقه کرد، در مصاحبه با رادیو فردا می گوید مادر اکبر محمدی جریان دستگیری خود و شوهرش را تلفنی به برادرش که در فرودگاه برای استقبال از آنها حاضر شده بود، اطلاع داد ولی بعد تلفن او خاموش شد.


پدر و مادر سالخورده اکبر محمدی، که هنگام جان سپردن او برای دیدار دگر فرزندان خود به ترکیه رفته بودند و در ایران نبودند، شب گذشته (دوشنبه شب) به ایران بازگشتند تا از چند و چون از دست رفتن فرزند خود مطلع شوند و جسد اکبر محمدی را تحویل بگیرند اما وقتی به فرودگاه مهرآباد تهران رسیدند، توسط ماموران حکومت بازداشت شدند و به نقطه نامعلومی انتقال یافتند. نسرین محمدی، خواهر اکبر محمدی، که در ترکیه پدر و مادر خود را به سمت ایران بدرقه کرد در مصاحبه با رادیو فردا در این باره توضیح می دهد.

اشکان پازوکی (رادیو فردا): خانم محمدی، آخرین خبری که از تهران دارید چه است و در باره پدر و مادرتان که به تهران رفته اند؟

نسرین محمدی (آنکارا): فقط اطلاع دارم که تماس گرفتیم و مادرم اینها وقتی رسیدند به فرودگاه مثل اینکه وزارت اطلاعات از در پشتی خانواده من را می‌برد بیرون و مادرم زنگ زده بود به دائی یک دقیقه با او صحبت کرده بود و گفته بود هشت ماشین وزارت اطلاعات به زور اینها را می‌خواهند ببرند آمل، چون دائی‌ام گفته بود که جلوی در اصلی فرودگاه منتظر آنها بودند و جمعیت زیادی آمده بودند به استقبال بابا و مامان و رژیم وحشت کرده بود و بعد از آن نه ما توانستیم با پدر ومادرم تماس بگیریم نه دائی‌ام. ضمنا مامان به دائی‌ام گفته بود که بابا از نظر قلبی وضعش وخیم است و دیگر از آن به بعد دیگر تلفن خاموش شده و وزارت اطلاعات مثل اینکه تلفن آنها را خاموش کرده و دیگر بیشتر خبری نداریم و به خانه زنگ زدیم گفتند پدر و مادرم نرسیدند به خانه و خبری نداریم و فقط گفته بودند... مامان در آن لحظه که با دائی‌ام صحبت کرده بود، گفته بود دارند به زور ما را می‌برند با هشت تا ماشین وزارت اطلاعات.

ا.پ.: آیا برای کالبد شکافی از پدر و مادر شما اجازه گرفته بودند؟

نسرین محمدی: بدون اجازه خانواده ما بردند برای کالبد شکافی و وقتی بابا فهمید، زد توی سرش و گفت هیکل پسرم را می‌خواهند تکه پاره کنند. ای خدا پیکر پسرم را تکه پاره می‌کنند. بابا و مامان توی آنکارا چند بار بیهوش شدند و حالشان وخیم بود. توی فرودگاه هم که بردیم بابا یک دفعه مثل چوپ خشک شد و چشم‌هاش از حدقه آمده بود بیرون و تکان نمی‌خورد اصلا.

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم مرداد 1385ساعت 14:46  توسط yarandabestani | 

اکبر را کشتند...

اکبر محمدی دانشجویی زندانی در سال 78 بازداشت گردید و دربازداشتگاه توحید بدترین شکنجه های جسمی و روحی را تحمل کرد و از این رو بود که به اسطوره مقاومت شناخته شد و پس از آن به دلیل همین شکنجه ها از ناحیه‌ی کمر دچار بیماری حاد گردید به طوری که پزشکان در داخل کشور احتمال بهدودی وی را منتفی دانستند.

پس از اینکه با گذراندن چند سال حبس، پزشکی قانونی  اعلام کرد که اکبر محمدی توانایی ادامه حبس در زندان را ندارد و میبایست از زندان آزاد شود. اکبر محمدی به مرخصی نامحدود استعلاجی فرستاده شد اما علی رغم آگاهی مسئولین بر وضعیت جسمانی اکبر محمدی که خود عاملین آن بودند، حدود 2 ماه پیش او را در منزلش در آمل بازداشت کردند و در کمال ناباوری به زندان بازگرداندند. اکنون باید سران رژیم پاسخ دهند که چه کسی مسئول بازگرداندن وی به زندان است؟

پس از آن اکبر محمدی با نوشتن نامه ای به رئیس زندان خواهان آزادی خود شد و اعلام کرد در صورت عدم توجه به خواسته هایش دست به اعتصاب غذا خواهد زد. اما مسئولین زندان نیز بی توجه به وضعیت او تنها به تهدیش بسنده کردند که اگر اعتصاب کند به سلول انفرادی منتقل خواهد شد. و اکبر محمدی از روز 1 مرداد ناچار دست به اعتصاب غذا زد.

هنگامی که پس از 5 روز دچار تشنج گردید و به بهداری منتقل شد در آنجا نیز به دستور رئیس زندان او را  با زنجیر به تخت بستند و در هنگام بازدید نمایندگان حکومت از زندان ، دهان او را نیز چسب زدند تا صدایی از او به گوش کسی نرسد. و در حالی که گفته میشد اکبر، شب گذشته دچار سکته خفیف قلبی شده بود او را به بند 350 بازگرداندند، در شرایطی که از ناحیه قلب به شدت احساس ناراحتی میکرد. و بالاخره جسم  بیمار او بیش از این تاب نیاورد و شب گذشته در بند 350 زندان اوین، محلی که 7 سال از عمرش را تنها به خاطر آزادیخواهی در آن سپری کرده بود، دچار ایست قلبی شد و درگذشت.

ما زندانیان سیاسی و همبندان وی در نهایت اندوه، این ضایعه را به خانواده اکبر محمدی و به خصوص به همرزممان منوچهر محمدی تسلیت میگوییم و اعلام میکنیم اگر چه اکبر محمدی پس از 7 سال دیشب درگذشت، اما او جاودانه شد و کسانی که عامل بازگشت اکبر محمدی به زندان بودند اکنون باید پاسخگو باشند.

و همچنین تاکید میکنیم ، اکبر وصیت کرده بود در عزای او لباس سیاه نپوشید و عزاداری نکنید، ما نیز توصیه میکنیم در عزای اکبر شمعی روشن کنید.

و خطاب به مجامع حقوق بشر اعلام میکنیم که پیش از این با نوشتن نامه ای در مورد وضعیت نابسامان اکبر محمدی هشدار داه بودیم، و گفتیم که اگر به وضعیت او رسیدگی نشود ، زهرا کاظمی دیگری خواهد بود اما دریغ  که هیچ ارگان و یا نهادی در این رابطه اقدامی نکرد و فاجعه اتفاق افتاد.

اسامی زندانیان سیاسی:

 

1.       حشمت ا... طبرزدی

2.       دکتر ناصر زرافشان

3.       بیناداراب زند

4.       احمد باطبی

5.       بهروز جاوید تهرانی

6.       محمدرضا خوانساری

7.       مهرداد لهراسبی

8.       ارژنگ داوودی

9.       خالد هردانی

10.   امیر حشمت ساران

11.   ولی ا... فیض مهدوی

12.   اسد شقاقی

13.   خلیل شالچی

14.   افشین باایمانی

15.   سیامک پورزند

16.   هاشم شاهین نیا

17.   شاهین آریا نژاد

18.   شهرام پور منصوری

19.   جعفر اقدامی

20.   محمدرضا رجبی

21.   حیدرقلی سلطانی

22.   محمد نیکبخت

23.   ناصر خیراللهی

24.   ابراهیم مؤمنی

25.    حجت بختیاری

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم مرداد 1385ساعت 22:19  توسط yarandabestani | 

حقوق بشر درسرزمین کوروش

برای ما ایرانیان همواره حقوق بشر یادآورنام کوروش کبیر،شاهنشاه بزرگ ایران زمین است. پادشاهی که۲۵۶۵  سال پیش زمانی که تمام دنیا غرق درجنگ وخونریزی بودوافتخاردیگرپادشاهان به خونریزیها وخونخواریهایشان بود به نگاشتن لوح حقوق بشر فرمان داد تا درآن لوح کوچک بگوید که می شود به آزاد ساختن مردمان هم افتخار کرد،می شودازآبادانی وزیبایی هم لذت برد.

آری،ما مردم ایران،نخستین مردمانی بودیم که طعم شیرین آزادی راچشیدیم.اما امروزاین این سرزمین اهورایی به دست جلادانی اداره می شودکه همچنان مانند بانیپا ل پادشاه ستمگرآشور درهزاره های پیش از میلاد،افتخارشان ویران کردن آبادی ها وکشتار بی گناهان است.

چندسالی است  در هرکجای دنیا که صحبت از حقوق بشر وآزادی های فردی و اجتماعی می شود نام سرزمین کوروش در صدر نقض کنندگان حقوق مردمانش است.اما نبایدفراموش کرد:حق گرفتنی است و امروز وظیفه ی ماست که باآشنایی با حقوق مسلم خود،حق خودرا پس از سالهل رنج وعذاب ازدژخیمان بستانیم.

سالها پس ازنگاشتن لوح افتخارآمیز کوروش کبیر،درسال١٧٨٩ میلادی،در کشور فرانسه اعلامیه حقوق بشر تهیه شد که شامل مواردی چون:حقوق مردم برای حاکمیت،تساوی انسانها در برابر قانون و...بود،با انتشار این اعلامیه و به خصوص پس از جنگ جهانی دوم و کشتار وسیع بی گناهان در این جنگ ،لزوم حمایت بین المللی از حقوق بشر بیش از پیش آشکار شد تا اینکه در سال١٩٤٥ ( ١٣٢٤خورشیدی)منشورملل متحد به وسیله ی

پنجاه کشور موسس ،به امضا رسید که در مقدمه ی این منشور ودر ماده ی یکم آن از حقوق بشر یاد شده بود:

ماده ی یکم:دستیابی به همکاری های بین المللی...برای پیشبرد و گسترش احترام به حقوق بشر وآزادی های اساسی برای همه بدون توجه به جنسیت،زبان ومذهب.

 دراولین جلسه ی شورای اقتصادی واجتماعی سازمان ملل منحد در سال١٩٤٦ قطعتامه ی تاسیس کمیسیون حقوق بشردرمجمع عمومی سازمان ملل به تصویب رسید.پس از٢سال درجلسه١٠دسامبر١٩٤٨(١٩آذز١٣٢٧شمسی )اعلامیه جهانی حقوق بشر در مجمع عمومی سازمان ملل به تصویب رسید که مشتمل بر یک مقدمه و سی ماده است.پس ازآن کمیسیون حقوق بشر اقدام به تنظیم میثاق های بین المللی کردکه حاووی تعهدات الزام آوربرای کشورهای تصویب کننده باشد.

نخستین این میثاق هاکه شامل حقوق مدنی، سیاسی،اجتماعی،اقتصادی وفرهنگی بوددر ماده ی٩ قانون مدنی یادآورشده بود که:تعهدات و معاهداتی که بین دولت و دیگرکشورها منعقد می گردد،درحکم قانون داخلی است.

دولت ایران درسال١٣٥٤ این میثاق هارابه تصویب مجلسین شورای ملی و سنای ایران رساند وازآن پس این حقوق درایران جنبه ی قانونی یافتند.

نکته ای که دراینجاباید یادآورشد،معاهده وین است که درسال ١٩٧٨اصل جانشینی دولتهارا پذیرفته است ودولتهای آتی مکلف به رعایت تعهدات دولت های پیش از خود می باشند. 

یعنی دولت ایران موظف به اجرای حقوق بشر به عنوان قانون داخلی این سرزمین است وقوانین حقوق بشر جزیی از حقوق ما ایرانیان محسوب می شود.

متن کامل اعلامیه ی جهانی حقوق بشر به شرح زیر است:

مقدمه

ازآنجا که شناسایی حیثیت وکرامت ذاتی تمام اعضای خانواده ی بشری وحقوق برابروسلب ناپذیر آنان اساس آزادی،عدالت وصلح درجهان است، از؛آنجا که نادیده گرفتن وتحقیر حقوق بشربه اقدامات وحشیانه ای انجامیده که وجدان بشر رابرآشفته اندوپیدایش جهانی که درآن افراد بشر دربیان عقیده آزاد وازترس وفقرآزاد باشتد،بالاترین آمال بشراعلام شده است؛ازآنجا که اساسا حقوق انسانی رابایدبا اجرای قانون حمایت کرد تا بشر به عنوان آخرین درمان مجبور به قیام بر ضد ظلم نشود؛ ازآنجا که اساسا لازم است توسعه ی روابط دوستانه  بین ملل تشویق شود؛ازآنجا که مردم ملل متحد ایمان خودرا به حقوق اساسی بشرو مقام وارزش فردانسانی وبه برابری حقوق مرد و زندوباره در منشور اعلام کرده اندوتصمیم راسخ گرفته اند که به پیشرفت اجتماعی یاری رسانند و بهترین اوضاع زندگی را درپرتوو آزادی فزاینده به وجودآورند؛ازآنجا که دولتهای عضو متعهد شده اندکه احترام جهانی ورعایت واقعی حقوق بشر وآزادی های اساسی را با همکاری سازمان ملل متحد تامین کنند؛

ازآنجا که برداشت مشترک در مورد این حقوق و آزادی ها برای اجرای کامل این تعهدکمال اهمیت را دارد؛مجمع عمومی این اعلامیه ی جهانی حقوق بشر را آرمان مشترک تمام مردمان و ملت ها اعلام می کندتا همه ی افراد وتمام نهادهای جامعه این اعلامیه را همواره در نظرداشته باشند وبکوشتد که به یاری آموزش وپرورش؛رعایت این حقوق وآزادی ها را گسترش دهند وبا تدابیر فزایده ی ملی وبین المللی،شناسایی واجرای جهانی و موثر آن هارا چه در میان مردمان کشورهای عضو وچه درمیان سرزمین هایی که درقلمرو آن ها هستند؛تامین کنند.

ماده ی۱)تمام افراد بشرآزاد زاده می شوند وازلحاظ حیثیت وکرامت وحقوق باهم برابرند.همگی دارای عقل ووجدان هستندوباید با یکدیگر باروحیه ای برادرانه رفتار کنند.

نا برابری زن و مرد در قوانین ایران بسیار مشاهده شده است،علاوه بر اینکه در بسیاری از موارد شهادت دو زن برابر یک زن است در چندین مورد زن حق شهادت ندارد برای مثال بند اول ماده ی ١٩٩قانون مجازات اسلامی در مورد اثبات سرقت می گوید:اثبات چنین جرمی اگر به وسیله ی شهادت باشد فقط با شهادت دو مرد امکان پذیر است وشهادت زنان قابل استماع نیست.نابرابری زن و مرد در قانون فقط محدود به شهادت نمی باشدو حتی در خصوص تخصص نیز حقوق زنان نصف حقوق مردان است. :ماده ی٤٥٧قانون مجازان اسلامی مربوط به از بین بردن بینایی افراد و دیه ی آن است،در این مورد برای تایید نابینایی باید به پزشک متخصص مراجعه کرد و طبق ماده ی نام برده:تایید دوچشم پزشک زن معادل تایید  یک چشم پزشک مرد است! به عبارتی دیگر قوقانین جمهوری اسلامی عقل و وجدان دو زن را برابر یک مرد می داند.

ماده ی٢)هرکس می تواند بی هیچ گونه تمایزی،به ویژه از حیث نژاد،رنگ،جنش،زبان،دین،عقیده ی سیاسی یاهرچیز دیگر،وهمچنین منشا ملی یا اجتماعی ،ثروت،ولادت یاهروضعیت دیگر،ازتمام حقوق و همه ی آزادی های ذکرشده دراین اعلامیه بهرهمند گردد.

به علاوه نبایدهیچ تبعیضی به عمل آید که مبتنی بر وضع سیاسی،قضایی یا بین المللی کشوریا سرزمینی باشد که شخص به آن تعلق دارد،خواه این کشور یا سرزمین مستقل،تحت قیومت یاغیر خود مختار باشد،یا حاکمیت آن به شکلی محدود شده باشد. 

           در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران،در اصل چهارم،یادآور می شود:کلیه قوانین و مقررات مدنی،جزایی،مالی،اقتصادی،اداری،فرهنگی،نظامی، سیاسی و غیر اینهاباید بر اساس موازین اسلامی باشد.

و تبعیض از حیث دین،تمام و کمال در این ماده مشخص می شود.جمهوری اسلامی پیش از اینکه به ایرانیان به عنوان انسان نگاه کند،دیدی اسلامی دارد وبرداشت های او از مسایل یک جانبه است نه بی طرف.

      ماده ی٣)هرفردی حق زندگی،آزادی وامنیت شخصی دارد.

 زندگی اکبر گنجی نمونه ی بارز نقض این ماده است ،فردی که با تحمل سالها حبس  از حق داشتن زندگی آزاد محروم شد و دیدیم که چگونه در دوران اعتصاب غذای ایشان،ماموران رژیم به منزلشان هجوم بردند و امنیت شخصی را محترم شمردند!!!فراموش نکنید گنجی های گمنام در این سرزمین بسیارند.                                                                 ماده ی٤)هیچ کس را نباید در بردگی یا بندگی نگاه داشت.بردگی و دادو ستد بردگان به هر شکلی که باشدد،ممنوع است.

برای فروش دختران ایرانی به شیوخ عرب،نام دیگری جز دادو ستد برده نمی توان گذاشت.

ماده ی٥)هیچ کس نباید شکنجه شود یا تحت مجازات ورفتاری ظالمانه ،ضدانسانی و تحقیرآمیز قرار بگیرد.

در اصل سی و هشتم قانون اساسی، این ماده (منع شکنجه)گنجانده شده است اما جالب اینجاست که خود رژیم به نقض این ماده اعتراف می کند:در سال ١٣٧٦به فرمان خود دولت،هیت پیگیری و نظارت بر اجرای قانون اساسی تشکیل شد و در روزهای پایانی ریاست جمهوری آقای خاتمی،موارد نقض و عدم اجرای قانون اساسی تحت عنوان:وظیفه ی دشوار نظارت براجرای قانون اساسی،به چاپ رسید واصل سی و هشتم قانون اساسی که همان ماده ی پنجم این منشور است،از جمله موارد نقض شده بودکه به چاپ رسید.

برای اثبات شکنجه های این رژیم تنها کافی است به کتب خاطرات زندانیان سیاسی مراجعه کنید تا متوجه ظلمی که به فرزندان کوروش می شود شوید،آیا رفتار ظا لمانه بیش از آنچه برخانم رویا طلوعی در زندانهای مخوف این رژیم گذشت؟ آیا پدر و مادر شوانه ی کردی(شوانه سیدقادری)فراموش می کنند آنچه بر سر جوانشان آمد؟

ماده ی٦)هرکس حق دارد که شخصیت حقوقی اش در همه جا به رسمیت شناخته شود.

ماده ی٧)همه دربرابر قانون مساوی هستند وحق دارند بی هیچ تبعیضی از حمایت یکسان قانون برخوردار شوند.همه حق دارند در مقابل هر تبعیضی که نافی اعلامیه ی حاضر باشد،و بر ضد هر تحریکی که برای چنین تبعیضی به عمل آید،از حمایت یکسان قانون بهره مندگردند.

در اینجا از لفظ همه استفاده شده است و استثنایی وجود ندارد اما در سراسر قوانین جمهوری اسلامی می شود نقض حقوق زنان و اقلیت ها را مشاهده کردبرای مثال:در تبصره ی الحاقی ماده ی ٢٩٧قانون مجازات اسلامی

پرداخت دیه را تنها برای مسلمانان و اقلیت های به رسمیت شتاخته شده(زرتشتان،کلیمیان،مسیحیان)به رسمیت می شناسدو به عبارتی برای کشتن پیروان ادیانی که در ایران رسمیت ندارند  پرداخت د یه لزومی ندارد.و این را نمی شود تساوی در برابر قاون به حساب آورد!!!

ماده ی٨)در برابر اعمالی که به حقوق اساسی فرد تجاوز کند- حقوقی که قانون اساسی یا قوانین دیگربرای او به رسمیت شناخته است- هرشخصی حق مراجعه موثر به دادگاه های ملی صالح را دارد.

ماده ی ٩)هیچ کس را نباید خودسرانه توقیف،حبس یا تبعید کرد.

جمهوری اسلامی این مورد را تکمیل کرده و در اصل سی و دوم قانون اساسی گنجانده است:هیچ کس رانمی توان دستگیر کرد مگر به حکم و ترتیبی که قانون معین می کند.در صورت بازداشت موضوع اتهام باید باذکر دلایل بلافاصله کتبا به متهم ابلاغ وتفهیم شود...!!! اما این اصل قانون اساسی هم جزیی از اصول نقض شده است که توسط خود رژیم به چاپ رسید و حکومت،خود نقض آن را پذیزفته است.